زندان زندان است
دوشنبه هشتم تیر 1388
در زندان بزرگ ِ سبز و پردرخت
زندان کوچک و تاریک و نموری است که من امشب را آنجا میگذرانم
اگر اینجا دنبال چیز تازه این میگردی
آن را نخواهی یافت
زندان زندان است,
تنگ و تاریک
روشن و سبز
نمور و چندش آور
با تخت خواب
بی تخت خواب
زیر زمین
روی کوه
اینور دنیا
آنور دنیا
در ذهن من
ویا در قلب تو
زندان زندان است.
اینجا تنها زندانی در زندان است.
.................
از همه ی دوستانی که در این مدت ابراز لطف کردند سپاسگذارم


